مشت مي کوبم بر درپنجه مي سايم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقانمن به تنگ آمده ام از همه چيز، بگذاريد هواري بزنم،آي، با شما هستم اين درها را باز کنيدمن به دنبال فضايي مي گردم که در آنجا فرياد بلندي بزنم لب بامي، سر کوهي، دل صحرايي، که در آنجا نفسي تازه کنم، آه!مي خواهم فرياد بلندي بکشم که صدايم به شما
دسته بندی
مفهومي